با تبریک سال 1384 و با آرزوی اینکه سالی پر از موفقیت را در پیش رو داشته باشید، قسمت سوم اثر مردابها و آبها را به شما تقدیم می کنم. با توجه به نزدیک شدهن به زمان سالگرد این عزیز هنر مند و با امید به اینکه این اثر توانسته باشد ضمیر ناخودآگاه ما را آگاه تر گرداند امیدوارم که خداوند ایشان را با بزرگان دین و علما و صلحا محشور گرداند. در این قسمت از شعر ابتدا هنوز ایشان از ناملایمات می نالند و به دیگران در این خصوص هشدار می دهند که ساحران و قبطیان دوباره سر برآمرده اند و ما باید مراقب این موضوع باشیم. و در اواسط شعر به درد دل با خواننده می پردازد و از دل جانبازانی می گوید که سر در گریبان خویش کرده اند و زندگانی می گذرانند.در این قسمت بیتی وجود دارد که بسیاری از منتقدین این بیت را بی احترامی ایشان به شهدا دانسته اند:
« گردش تابوت های بی شکوه آهنین
پر ز تحقیر تفرعن، خالی از هر سرنشین»
و جالب این که کسی را به این امر محکوم می کنند که خود سالها در جبهه دوشادوش بسیاری از شهدا جنگیده بوده است و رباعی حماسی:
«کس چون تو طریق پاک بازی نگرفت
با زخم نشان سر فرازی نگرفت
زین پیش دلاورا کسی چون تو شگفت
حیثیت مرگ را به بازی نگرفت »
از ایشان است. منتقدین بی سواد تابوت های آهنین را نشانه تشییع تابوتهای شهدا در خیابان ها دانسته بودند که این خود بی سوادی ایشان را می رساند و چه بهتر که گاهی انسان جواب فحش را ندهد تا شخص مورد نظر به مرور زمان خود به اشتباه خود پی ببرد، همان کاری که مر حوم حسینی کردند.
و در قسمت پایانی شعر خواننده را مخاطب سوالات خود قرار می دهد که آن شور اهورایی اوایل انقلاب چه شد و آن شور غوغای قیامت و حس شهادت طلبی مان چه شد؟!.
به هر حال امیدوارم که این قسمت نیز شما را خوش آید. یاعلی
قسمت سوم
ما جرا این است مرداب تفرعن زنده شد
شاخه های ظاهرا خشکیده از بن زنده شد
آفتابی نامبارک نفس ها را زنده کرد
بار دیگر اژدهای خشک را جنبیده اند
قبطیان فتنه گر جا در بلندی کرده اند
ساحران با سامری ها گاو بندی کرده اند
***
من ز پا افتادگان گلخانه ها را دیده ام
بال ترکش خورده پروانه ها را دیده ام
انفجار لحظه ها، افتادن آوا، ز اوج
بر عصبهای رها پیچیدن شلاق موج
دیده ام بسیار مرگ غنچه های گیج را
از کمر افتادن آلاله افلیج را
در نخاع بادها ترکش فراوان دیده ام
گردش تابوت ها را در خیابان دیده ام
گردش تابوت های بی شکوه آهنین
پر ز تحقیر تفرعن، خالی از هر سرنشین
در خیابان جنون،در کوچه دلواپسی
کرده ام دیدار با کانون گرم بی کسی!
دیده ام در فصل نفرت در بهار برگ ریز
کوچ تدریجی دلها را به حال سینه خیز
سروها را دیده ام در فصل های مبتذل
خسته و سر در گریبان-با عصا زیر بغل-
تن به مرداب نهیب خستگی ها داده اند
تکیه بر دیواری از دل بستگی ها داده اند
...پیش چنگیز چپاول پشت ها خم کرده اند
گو شه ای از خوان یغما را فراهم کرده اند
ما جرا این است، آری ما جرا تکراری است
زخم کهنه است اما بی نهایت کاری است
از شما می پرسم آن شور اهورایی چه شد
بال مواج و خیال عرش پیمایی چه شد
پشت این ویرانه های شعر شهری هست نیست؟
زهر این دلمرگی را پادزهری هست؟ نیست
ساقه امید ها را داس نومیدی چه کرد؟
با دل پر آرزو احساس نومیدی چه کرد؟
هان کدامین فتنه دکان وفا را تخته کرد
در رگ ایمان ما خون صفا را لخته کرد
هان چه آمد بر سر شفافی آیینه ها
از چه ویران شد ضمیر صافی آیینه ها
شور غوغای قیامت در نهان ما چه شد؟
ای عزیزان رستخیز ناگهان ما چه شد؟
دست دلهامان چرا از شور یا مولا فتاد
از چه طشت انتظار ما از آن بالا فتاد
***
سید حسن حسینی
برگرفته از کتاب گزیده اشعار دفاع مقدس